چتر هارا باید بست زیر باران باید رفت


اين روزها...

نبضم كند ميزند...

قلبم تير ميكشد...

دارم صداي خرد شدن احساسم را

لابه لاي چرخ دنده هاي زندگي ميشنوم....

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت11:54توسط سارا |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

+نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت8:33توسط سارا |

به خاطر بسپاریم

هراهی خدا با انسان

مثل نفس کشیدن است

آرام،بیصدا،همیشگی!

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت13:27توسط سارا |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت22:4توسط سارا |
زندگی رویا نیست

زندگی زیباییست

می توان،

بر درختی تهی از بار،زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری

                                                      ریخت

می توان،

از میان فاصله هارا برداشت

دل من با دل تو،

هر دو بیزار از این فاصله هاست

"حمید مصدق"

+نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت23:1توسط سارا |

پسرک بی آنکه بداند چرا،سنگ در تیر کمان کوچکش گذاشت و بی آنک بداند چرا،گنجشک کوچکی را نشانه رفت. 

پرنده افتاد،بال هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده میدانست که خواهد مرد.

اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هیچ چیزی را نیازارد.

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند.

اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود.  

پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت:

"کاش میدانستی که زنجیر بلندیست زندگی،که یک حلقه اش درخت است و یک حلقه اش پرنده.

یک حلقه اش انسان و یک حلقه سنگ ریزه.حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید.

و هر حلقه ای در دل حلقه دیگر است . و هر حلقه ای پاره ای از زنجیر؛

و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد؟!

و وای اگر شاخه ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای  اگر سنگریزه ای را نادیده بگیری،

ماه تب خواهد کرد.  وای اگر پرنده ای را بیازاری ، انسانی خواهد مرد.

زیرا هر حلقه را که بشکنی، زنجیر را گسسته ای.و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی."

پرند این را گفت و جان داد.

و پسرک آن قدر گریست تا عارف شد .

عرفان نظر آهاری کتاب هر قاصدکی یک پیامبر است

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت20:11توسط سارا |

حسین (ع) بیشتر از آب ...

تشنه لبیک بود...

افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند

و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند.

…………..

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد.

دکتر شریعتی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت21:42توسط سارا |

خداودا چگونه زیستن را به من بیاموز

          چگونه مردن را خود خواهم آموخت              (دکتر علی شریعتی)

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت12:30توسط سارا |

باشد تا روزها بیش از این ها بخوانیم و بیش از این ها بنویسیم

و چیز هایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آن ها

این احساس در ما بیدار شود که

انسان تر شده ایم

+نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت21:45توسط سارا |

 امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد ...

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت12:52توسط سارا |

گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تواند .

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تواند .

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك، اما آيا

باز بر مي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد !

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت10:10توسط سارا |
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم

                          غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودن

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت9:19توسط سارا |
مادرو چاقو را در حوض نشست

مبادا صورت ماه زخمی شود

+نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت12:53توسط سارا |
اين بيت شعر رو دوستم  گفت :

يا رب روا مدار كه گدا معتبر شود /گر معتبر شود ز خدا بي خبر شود

+نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت12:21توسط سارا |

دنیا را بدساخته اند...

 کسی را که دوست داری ،تو را دوست نمی دارد .

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگزبه هم نمی رسند

واین رنج است. زندگی یعنی این ...       

دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت11:0توسط سارا |
تست روانشناسی
ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت10:45توسط سارا |